تبليغاتX
دل نوشته های دو دل داده

دل نوشته های دو دل داده

حرف آخر

سلام دوستای عزیزم

امیدوارم که همگی خوب وخوش و سرحال باشین

این آخرین آپ منه، اگه دوست داشتین با من باشین و منو همراهی کنین میتونین به این وبلاگی که پایین براتون گذاشتم سر بزنین و آپای منو بخونین

خیلی ازتون ممنونم که منو تو این مدت همراهی کردین تا داستانمو تموم کنم

همتون رو دوست دارم بهم سر بزنین و اگه لایق دونستین لینک کنید

منم تو وبلاگ جدیده به زودی همتون رو لینک میکنم

www.hatra71.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 3:54 PM  توسط پریسا 

تقدیم به عشقم پیمان

رویای قصه های من، بامن بمون همیشه

عزیز لحظه های من، بدون تو نمیشه

اگه از من ، تو بپرسی ،هنوزم عاشقت هستم

من تمومه زندگیمو به چشمای تو بستم

عشق من تو، تو ، تو

عشق من تو.....

بی تو بودن یعنی مردن برای من، من، من

دوباره تو، تو، تو

دوباره تو.....

بی تو بودن خیلی سخته برای من ، من ، من


+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 3:30 PM  توسط پریسا 

خاطره 6

سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه، هرچند دیر اومدم اما اومدم که ادامه داستان رو آپ کنم

واما ادامه داستان...!!!

اون شب طرفا3 از خواب پریدم و یه نگاه به گوشیم انداختم و دیدم ساعت 1 زنگ زده و منم که خواب بودم، خیالم راحت شدو دوباره خوابیدم و همش تو فکر این بودم که اون روز زود تر تموم شه! صبح طرفا ساعت 6 بود که رسیدیم و یه تاکسی گرفتیم و به خونه رفتیم! هرچی زنگ زدم جواب نمیداد

خلاصه این که خسته از راه با یه اعصاب خورد از جریان شب، رفتم تو آشپزخونه تا به حرفی که بهش زدم عمل کنم!

می خواستم براش مرغ سوخاری درست کنم، یکم زود بود واسه نهار درست کردن! برنج خیس کردمو مرغ رو از فریزر بیرون آوردم و یه دوش گرفتمو رو تختم دراز کشیدم و همش به اون فکر می کردم، خیلی خوابم میومد اما می ترسیدم بخوابمو دیر بشه! چند باری خوابم گرفت و خواب دیدم یه چیزو جا گذاشتم، یه بارم خواب دیدم دیر شده، خیلی استرس داشتم طرفا 9 بهش زنگ زدمو برنداشت، ساعت 11 شروع کردم به پختن غذا! نیم ساعت بعد بهش زنگ زدم و جواب داد

- سلام چرا جواب نمیدی، حالت خوبه؟ بهتری ؟(بس که استرس داشتم همه سوالاموتندو تند پرسیدم)

- سلام مغازم مشتری دارم

- بهتری؟

- آره خوبم

- واست نهار درست کردم

نهار واسه چی؟

- مگه دیشب بهت مسیج ندادم

- من مسیجاتو نخونده پاک میکنم

- واقعاکه

- شوخی کردم

- حالا چی کار کنم؟

- چیو؟

- نهار رو

- نمیخواد بابا

- جای تشکرته؟

- خوب ممنون

بعد کلی تعارف تیکه پاره کردن گفتم:

- آدرس بده برات بیارم

- تو چرا گیر دادی به خونه ما؟

- خوب کجا بیام؟

- بیا مغازه

- باشه میام، تا کی هستی؟

- 12:30

- باشه کاری نداری؟

- نه ممنون

- فعلا

- خداحافظ

خلاصه غذارو با مخلفات حاضر کردم، آماده شدمو به سمت مغازش حرکت کردم، از دریا صدف جمع کرده بودم که یه مقدارشو + سوغاتی که از شمال و قم خریده بودم رو براش بردم

وقتی رسیدم، بهش دادمو به سمت خونه دوستم حرکت کردم! تا عصری کلی اتفاقات جورواجور افتاد که لازم به گفتنشون نیست

بهش زنگ زدم رد تماس دادو یه مسیج داد و بابت غذا ازم تشکر کرد شب که باهاش تماس گرفتم:

- از مامانت تشکر کن بابت غذا

- مامانم اصلا بی خبر بود خودم درست کردم

- تابلو بود که غذا از بیرون خریدی

- یعنی انقدر خوب بود؟

- حالا یه برنج بیشتر درست نکردی و مرغ سوخاری روآماده از بیرون گرفتی و گرم کردی، سیب زمینی هم که داخل سرخ کن گذاشتی

- باشه هرجور راحتی

کلی حرف از غذا بودو باور نکردن اینکه دست پخت خودم بوده

فردای اون روز شوهر خالم اومد خونمون و منم وسوسه شدم باهاش برم(پدر شوهر ساره) مامان بزرگمم اونجا بود!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 12:42 PM  توسط پریسا  | 

بدو بدو جایزه

یک کارت شارژ 5هزارتومانی جایزه ثبت نام

این یک فرصت طلاییه، از دستش نده

۵۰۰۰ تومان رایگان هدیه هم بگیرید باور نکردنیه مگه نه

 

از لینیک زیر برید ثبت نام کنید کسب درامد واقعی باورتون نمیشه این واقعی واقعیه  زیر مجموعه هم میتونید

 بگیرید  بدون خرج کردن ۱ریال فقط وقت تونو بزارید درامد ۱۰۰دصد واقعی

 

 این فرصت طلایی رو از دست نده

http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=1011


$ کارت شارز رایگان میخوای بودو تا تموم نشده  روی

 تبلیغات جواهرات  سمت چپ کلیک کن
 
تو صفحه باز شده شماره شارژو بگیر

 

شارژ تو یکی از تبلیغات هست باید کلیک کنی

ببینی تو کدوم هست چون متغیر هستش....

البته باید اکتیو باشی....به جای اینکه بیخودی توی نت بچرخی یه درآمد واسه خودت داری.....

 تو لینک ثبت نام بری خودش توضیح داده..........





+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 3:50 AM  توسط پریسا  | 

خاطره 5

سلام به همگی! ماه رمضون هم تموم شد و یک ماه از عمرمون گذشت! امیدوارم که همگی از این یک ماه به خوبی استفاده کرده باشیم....

بالاخره طلسم شکست و ادامه داستان هم آپ شد!

نظر یادتون نره هاااا......!!!!

ادامه داستان..........


روز جمعه ساعت 3عصر سوار ماشین شدیم وبه سمت شمال حرکت کردیم،بهش مسیج ندادم! تشنه یه دونه مسیج بودم وهمش تو فکرش بودم! 5صندلی رزرو کرده بودم که 4تاش صندلی های اول اتوبوس بود(دوتای راست ودوتای چپ) حالم اصلا خوب نبود واز اول به این سفر راضی نبودم، هنذفری موبایلمو گذاشتم تو گوشمو چشمامو بستم

هنگ بودم نمی دونستم چی کار کنم، شب شد طوری که خودمم نفهمیدم! بعد از شام، آخر شب بود که بهش مسیج دادم، بیشتر مسیر ها آنتن داشتمو راحت مسیجا میرفت

- سلام شام خوردی

- آره خوردم

- تو چرا تو مسیجات اینهمه غلط داری

- این گوشی رو که تازه خریدم دستمه، هنوز بلد نیستم درست باهاش کار کنم، خیلی گوشی باحالیه امکاناتش بالاست خیلی

- حیف نیست؟ گوشی به اون گرونی یه خط بی کلاس روشه!

- واسه ایرانسل میگی؟

- آره من یه خط 919دارم می خوای بهت بدمش؟

- ببین جوجه اگه بدونی من چه خطی دارم کف بر میشی ........091 و ........093 حالا چی میگی!

- حدس میزدم دوتا شماره مثل هم داشته باشی

- پس چی؟ هرچی بهترینه مال منه، حتی فروغ

یه سیمبل خنده واسش فرستادمو....

- ببین چقدر پارتیم قویه!! دراز کشیدم رو دوتا صندلی دارم به جاده نگاه می کنم

- با کی رفتی؟

- مامانم اینا، 5تا صندلی گرفتیم و الان 6تا در اختیارمونه

- خوبه

طرفا 2 بود که مسیجا تموم شد و من رسیده بودم قم، ازونجا براش سوهان گرفتم و بهش مسیج دادم که

- من رسیدم قم، برات سوهان گرفتم

اما جوابی نیومدو آقا خواب تشریف داشتن،صبح وقتی رسیدیم بابل یه ماشین گرفتیمو رفتیم بابلسر و اونجا از طرف کار بابام به ما توی یه هتل که مال کارمندا بود یه اتاق کوچیک و 4 تخته دادن که ما تا روز آخر دعوا کردیم که کی کجا بخوابه

تو اون روزا مسیجا خیلی کم شده بود و زنگ زدنا بیش از حد زیاد، من که یه جا نبودم و همش در حال رفت و آمد بودم، اونجا دوستای زیادی پیدا کردم! هم پسر و هم دختر

بیشتر وقتا دور هم جمع می شدیم و همش می خندیدیم، تو محوطه، پایین همه ساختمونا 2تا پارک بود! اونجا خیلی قشنگ بود

من راضی به موندن نبودم وهمش اصرار می کردم که برگردیم و یا بریم کرج پیش ساناز اینا!! خالم مثل عشایری ها ییلاق وقشلاق میکنه، زمستون تو شهر خودمون وتابستون کرج یک شنبه شب همه دور هم تو پارک جمع بودیم، پسرا یه طرف و دخترا یه طرف! ساعت طرفا یک بود که مامان زنگ زدو گفت که نمی خوای تشریف مبارکتون رو بیارین خونه، می خواستن بخوابن، منم دوست نداشتم از تو جمع بلند شم وبرم خونه واسه همین از مامان کلید گرفتم و پیش بچه ها موندم،  اتفاقات زیادی افتاد تو بابلسر اما نمی خوام وارد بحثی دیگه بشم! تو این روزا زیاد بهم بد و بیراه گفت! اما من واقعا قصدو غرضش رو نمی دونستم

اگه نمی خواست زنگ بزنم، چرا جواب میداد؟؟؟؟ اگه نمی خواست مسیج بدم چرا تحویل می گرفت! تو مسافرت همش حرف از فروغ بود

- یه زنگ بزن به فروغ ببین کی مغازست، من برم ببینمش

- شمارشو ندارم، بده زنگ بزنم

- منم ندارم

- مگه نه بهت دادم

- تو اون گوشیم بود پاک شد

- باشه پس باید زنگ بزنم خونشون

- خوب بزن

- باشه می زنم و بعد بهت خبر میدم

زنگ زدم خونشون وخونه نبود وآدرس محل کارش رو به هر نحوی بود از زن داییم گرفتم و بهش دادم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 شهریور1389ساعت 4:30 PM  توسط پریسا  | 

پیام مدیر وبلاگ

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عید سعید فطر بر همتون مبارک

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 11:35 PM  توسط پریسا 

یک داستان عشقی غم انگیز

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت تمامی دوستان
امیدوارم که طاعات وعباداتتون مورد قبول حق واقع شده باشه و پیشاپیش عید فطر رو به همتون تبریک میگم

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar22.com

* * *

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar22.com


تو این چند روز نمی دونم چرا نتونستم آپ کنم، انگار یه چیزی جلو آپ کردنم رو می گیره !!!!
به دوستان قول داده بودم که زود آپ کنم اما هنوز تو کامپیوترم کامل نیست!!!!
(خیر سرمون یه داستان می خوایم بنویسیماااااا) زود می نوسیم ادامشو....
 اما آپ جدید! به سفارش یکی از دوستان یه داستان غم انگیزبراتون دارم اینو داشته باشین تا داستان خودمو آپ کنم
نظر یادتون نره هاااااااااااااااا!!!!!!
راستی دانشگاه قبول شدم!!!!

 عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

****


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 3:7 PM  توسط پریسا  | 

نامه ای برای تو.......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدسلام بهونه قشنگ من برای زندگی!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآره، بازم منم همون دیوونه همیشگی...

فدای مهربونیاتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچه میکنی با سر نوشت؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددلم واست تنگ شده بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداین نامه رو واست نوشتم...

حال منو اگه بخوایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرنگ گلای قالیه! جای نگاهت بد جوری تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،تو صحن چشمام خالیه! ابرا همه پیش مننتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداینجا هوا پراز غمه، از غصه هام هرچی بگم،جون خودت بازم کمه!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددیشب دلم گرفته بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتم کنار آسمون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدفریاد زدم یا تو بیا،تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیا منو پیشت برسون.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدفدای تو... نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم،تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد حقیقتو واست بگم،تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد به آخر خط رسیدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتی ومن تنها شدم با غصه های زندگی ، قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنمی دونی چقدر دلم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تنگه برای دیدنت، برای مهربونایت، نوازشات،بوسیدنت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد، تو خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهتهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،یه قلت تنها وکبود ، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهلاک یک نگاهته تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن میدونم!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن می دونم همین روزا عشق من از یادت میرهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بعدش خبر میدن بیا،که داره دوستت میمیره !! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدروزات بلنده یا کوتاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددوست شدی اونا باکسی؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه سر زمین غربته،با صدتا نیرنگ وفریبتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدفدای تو... یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدغم غریبی عزیزم،سردو شکستت نکنه!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد چادرشب لطیفتو از روت شبا پس نزنی،تنگ بلورآبتو یه وقت ناغافل نشکنی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد، اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،منم تورو سپردمت دست خدای مهربون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدراستی دیروز بارون اومد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمنو خیالت تر شدیم،  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتیم تو قلب آسمون، با ابرا همسفر شدیم، از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد، زخم دلم خوب نشدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد از وقتی رفتی بدتره!!!

غصه نخور تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تاتوبیای، حال منم اینجوریه،تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد سرفه های مکررم مال هوای دوریهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدگلدون شمع دونیمونم، عجیب واست دلواپسه مثل یه بچه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد که با اول میره مدرسهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتو از خودت برام بگو!! بدون من خوش می گذره؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد دلت می خواد میومدم یا تنها رفتی بهتره!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداز وقتی رفتی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتو چشمام فقط شده کاسه خون، همش یه چشمم به دره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچشم دیگم به آسمون!! یادت میاد گریه هاموتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ریختم کنار پنچره داد کشیدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتو رو خدا نامه بده یادت نره،یادت میاد خندیدیوتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد گفتی حالا بزار برم!!! تو رفتی من تا حالا کنار در منتظرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدامروز دیدم دیگه داری منو مراموش میکنی! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد فانوس آرزوهامونو، داری خاموش می کنی، گفتم واست نامه بدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد نگی عجب چه بی وفاست، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبا اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدعکسای نازنین تو با چندتا گل کنارمه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه بغض کهنه چند روزه دائم درانتظارمهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدداغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوقتی تو نیستی چه کنم با این دل تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بهونه گیر مگه نگفتم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر!!!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحرف منو به دل نگیر، همش مال غریبیه ، تورفتی ، من غریب شدم! چه دنیای عجیبیه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدزودتر بیا!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بدون تو ایجا واسم جهنمه، دیوار خونمون پر از سایه ی غصه وغمه! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتحملی که تو دادی، دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد جا مال منی تا همیشه !دلم واست شور میزنه، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداین دلو بی خبر نذار، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتوروخدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبه جون تو فقط دارم یه قطره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخواهش میکنم!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 3:42 PM  توسط پریسا  | 

نظر بدین

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت تمامی دوستان وبلاگ نویس عزیز

چندتا از دوستان از قالب وبلاگ ناراضی بودن، واسه همین قالب رو تغییر دادم

منتظر حضور پر مهر ونظراتون هستم


                                                                       یا حق

بهاربيست                   www.bahar22.com

بهاربيست                   www.bahar22.com


+ نوشته شده در  جمعه 12 شهریور1389ساعت 11:51 PM  توسط پریسا 

خاطره 4

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به برو بچه های گل

خوبید همگی، بالاخره تصمیم گرفتم ادامشو براتون بنویسم

گناه دارین

برید تو ادامه مطلب تا بفهمید که  تو ادامه داستان چه خبره!!!!!!!!!!!!!!!!

ادامه داستان..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 12 شهریور1389ساعت 8:28 PM  توسط پریسا  | 

رازهای زبیایی

با عرض سلام خدمت تمامی شما دوستان عزیز

امیدوارم طاعات وعباداتتون مورد قبول حق واقع شده باشه، امشب احیاست، من که میرم و براتون دعا میکنم. شما هم اگه رفتین مارو هم دعا کنین که همگی  محتاجیم به دعا

ادامه داستان رو تو همین روزا آپ میکنم، شما ها فعلا تو کف بمونین.

یکی از دوستان امید داشتن که قسمت بعدی، قسمت آخر باشه

اما حالا من میگم این داستان با وجود همچین پسری حالا حالا ها ادامه داره ، امیدوارم مارو تا آخر داستان همراهی کنین!

ممنون که میاین به ما سر می زنید وبا نظرای خودتون مارو خوشحال می کنین وبه منی که دارم این داستان رو مینویسم ،اعتماد به نفس هدیه میکنین تا بتونم ادامش رو آپ کنم. مطمئناً اگه با ما همراهی نمی کردین این داستان قسمت دومی نداشت.

بازم ممنون از همه ی شما، موفق و پیروز باشین، راستی یه مطلب نوشتم به نام رازهای زیبایی....

به ادامه مطلب حتما سر بزنید

              

                                                                یا حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 7:49 PM  توسط پریسا  | 

خاطره 3

بازم سلام اومدم تا به قولم عمل کنم

ادامه داستان......

مسیج دادم وگفتم:

- سلام حالتون خوبه یه سوال داشتم

- شما

- من ...... هستم می خواستم یه سوال بپرسم

- آهان یادم اومد، بفرمایید

- می ترسم بهتون بر بخوره

- خواهش می کنم بفرمایید

- میشه بپرسم شما چرا انقدر چاق شدید

- طور مگه؟ برا شما فرق داره چاق ولاغر بودن من؟ آب وهوا مغازه بهم ساخته

- من همین طوری پرسیدم

- مگه شما منو قبلا دیدین؟

- آره دیدم شما هم دیدین

- ببخشین خانم....... شما مطمئنید چاقی من بهونه نکردین واسه مسیج دادن به من

اصلا وا رفتم وقتی این مسیج رو داد. منم که بیشتر از داشتنش به یه ارتباط ساده فکر می کردم واسه همین گفتم:

- آره چرا مطمئن نباشم این حرفا از من گذشته میدونستم اینجوری میشه

- شما اگه می دونستین با مسیج دادن به من خودتون رو کوچیک نمی کردین بای

- چقدر از آدمای بی جنبه بدم میاد، این حرفا از من گذشته

- همیشه از همین مسیجا شروع میشه ودر آخر به بلک لیست ختم میشه منم خواستم از ورودتون به این لیست جلوگیری کنم ، اتفاقا اول راهتونه، در ضمن من چون با همه شوخی میکنم ، جنبه همه حرفی رو دارم

- آره دیدم حرفمو منظور گرفتی

- واسه این حرفتونم جواب دارم اما ترجیح میدم تا کار به جاهای باریک تر کشیده نشده بای بدم

- می دونستم این جوری میشه یه بارم گفتم این حرفا از من گذشته بای

 این حرفا از من گذشته بود چون نه اهل این کارا بودم نه دیگه حوصله بی اف داشتم، اما دوسش داشتم، دیگه بهش مسیج ندادم تا.............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 7:3 PM  توسط پریسا  | 

همیشه منتظر

سلام به تمامی دوستان عزیز، امیدوارم که طاعات وعباداتتون مورد قبول حق واقع شده باشه

من تا عصر همین امروز بقیه داستان رو آپ می کنم

منتظر حضور سبزتون هستیم..... نظر یادتون نره



منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

را بر لبانم جاری کنم     

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ریزم

   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

             اری من تورا دوست دارم

 وعاشقانه تو را می ستایم


بهاربيست                   www.bahar22.com




+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 2:29 PM  توسط پریسا  | 

خاطره 2

با سلام دوباره خدمت دوستان عزیز، شرمنده یکم دیر شد

ادامه داستان....

چند روز از عروسی گذشت تا یک روز قبل از ماه رمضون سال 86 بود که مامانم میخواست بعد چند سال گوشیشو عوض کنه و یه گوشی نو بگیره.... من و مامانم با دختر خالم رفتیم بازار یه صندوق قرض الحسنه بود که یادم نمیاد چی میخواستیم از اونجا بگیریم، رفتیم یه نگاه به وسایلاش کردیم و اون مسیر رو پیاده تا سر 4 راه رفتیم سر مسیر چندتا موبایل فروش بود که به اونجا ها سرزدیم در یه مغازه رو وا کردیم ورفتیم داخل، وای خدا............ همون پسره بود، باورم نمیشد! مارو شناخت و سلام واحوال پرسی کرد، اون گوشی که ما میخواستیم رو نداشت و ماهم رفتیم یه جا دیگه تا رسیدنمون به خونه توفکرش بودم وخوشحال بودم که یه نشونیه جدید ازش دارم، اما بازم فایده نداشت چون اهل این کارا نبودم که برم به پسری پینهاد بدم هنوزم همین طورم، برام افت داره، دنیا عوض شده، خیلیا تو این دنیا عوض شدن، نمی خوام بی احترامی کنم اما (توشهرخودمون) آبرروی یکی مثل من که هر چقدر به طرفم علاقه داشته باشمو نمیرم سراغش، رفته!! اینجا طوری شده که پسرا از دخترا بدجور فرار میکنن(برعکسه) خلاصه خیلی شبا به این پسره فکر میکردم و بیش از حد دوست داشتم باهام باشه بارها از در همون مغازه گذشتمو از دور نگاش میکردم، همش حسرت می خوردم که ای کاش میشد یه طوری بهش برسم...... حتی اون شبا که من بی اف داشتم به این پسر فکر می کردم، دوسش داشتم دست خودمم نبود!! بدبختی اینجا بود که نمی دونستم باید چی کار کنم!!! خلاصه هیج جوری به خودم اجازه نمی دادم برم طرفش، منم از فکر دوستی بیرون اودم و افتادم به ای کاش گفتن. بازم روز ها و هفته ها و ماه های زیادی گذشت تا امسال!! مدت زیادی بود که بی اف نداشتم، حال نداشتم با کسی باشم وهمش سرم به کار خودم بود یه مدت بود که بدجور تو فکرش بودم اما کاری نمیتونستم انجام بدم، پیش ساره کلاس زبان می رفتم وبه خاطر اینکه از مغازش رد بشم و ببینمش، راهمو دور کرده بودم. اوایل فروردین 1389 بود(امسال) که گوشیم خراب شد!! بس که از دستم افتاده بود، تو همون روزا از خواهرم آبله گرفته بودم و حالم خیلی بد بود،سنم که به نسبت بالا بود تا یک قدمی مرگ رفتم. حال نداشتم برم گوشیموبدم تعمیر کنن واسه همین گوشی مامانمو گرفتم، یه مدت دستم بود تا ازش کفری شدم. من از سامسونگ متنفرم! مامان هم را به را سامسونگ میگیره وقتی خوب شدم کلاسمو ادامه دادم چون کلاس خصوصی میرفتم گوشیم واسه گوش دادن به درسا لازمم میشد و گوشی مامان، منو ساره رو حسابی کفری کرده بود. حالا دیگه ..........واسه خوندن بقیه داستان به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 3:13 PM  توسط پریسا  | 

مادری که فقط یک چشم داشت

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

يك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

 به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفوراْ از اونجا دور شدم

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنمكاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟

اون هيچ جوابي نداد....

 حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .

احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

 سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 4:24 AM  توسط پریسا  | 

خاطره 1

با سلام و آرزوی قبولی طاعات وعبادات تمامی شما عزیزانی که مارا در بروز رسانی این وبلاگ یاری میکنید

میخواستم براتون یه داستان واقعی که برا خودم اتفاق افتاده رو آپ کنم بعداز خوندن نظر یادتون نره!!!!!!!

11فروردین سال 1385بود که پسر خالم عقد کرد، تو شهر ما رسم بر اینه که مراسم عقد تو خونه دختر باشه از جاهای دیگه خبر ندارم از تالار هم خوشمون نمیاد ، اونروز بعداز کلی بزن وبرقص مراسم تموم شد، خانواده عروس می خواستن به فامیلای درجه یک داماد، شام بدند. من روی پله تو حیاط نشسته بودم واز سمت چپم شروع به نگاه کردن، به اطرافم کردم! نگاه کردم تا رسیدم به روبه رو. چشمم به یه پسری که قیافش به نظرم جذاب ودوست داشتنی بود،افتاد . تاریک بود وسایه افتاده بود روصورت پسره و من نمی تونستم درست ببینمش، چشمای خوشکلی داشت، اون لحظه داشت به من نگاه میکرد و من نتونستم دقیق ببینمش تا اینکه چشام از تاریکی اونجا خسته شد با یک لبخند از پسره چشم برداشتموبه نگاه کردنم ادامه دادم... اون زمان من با دوتا از دختر داییام و یکی از دختر خاله هام خیییییییییییییییییییلیییییییییی جور بودم و اکثر وقتا باهم بودیم. فروغ(دختر داییم) سپیده(دختر خالم) سحر(دختر دایی ودختر عمه م) همونجا تو مراسم بود که فهمیدم 4 تامون ازین پسره خوشمون اومده، شام تموم شد و چند دقیقه بعد از شام همه به خونه هاشون رفتند. ازش خیلی خوشم اومده بود اونقدر که خیلی شبا بهش فکر می کردم تا خوابم می گرفت خلاصه تا اینکه یه روز با یکی از دختر خاله هام (هدی) از این پسره حرف زدم، هدی ندیده بودش! خیلی دلم می خواست باهاش دوست بشم، هرچی بیشتر میگذشت من بیشتر بهش فکر می کردم! اما ازش هیچی نمیدونستم،  تا اینکه 1 سال و یک ماه گذشت ومن طاقت نیووردم و از زن پسر خالم (ساره) یه چیزایی پرسیدم، اما چون دوست نداشتم بفهمه جریان چیه تو بین سوالام، زیاد دری وری گفتم! آخه من با ساره زیاد جور نبودم واسه همین نخواستم چیزی بفهمه، من ازون پسره یه اسم می دونستم واونم که نمیشد به زبون بیارم، از ساره کلی دری وری پرسیدم تا شاید سوالام به جایی برسه که خودش ازش چیزی بگه اما چیزی دستگیرم نشد من فکر کرده بودم بچه قزوینه، اما زن پسر خالم (ساره) بچه اصفهان بود همین منو به شک انداخت که امکانش هست اونم اصفهانی باشه . خیلی شبا به یادش بودمو حسرت داشتنش رو می خوردم گذشت................ با پسرای زیادی آشنا شدم، از پسرای زیادی پیشنهاد دوستی شنیدم اما حال و حوصله بی اف نداشتم. به نسبت بچه بودم! شهریور سال 86 بود که پسر خالم مراسم عروسی رو راه انداخت ما تو شهرمون قبل عروسی یه مراسم حنابندون هم داریم، جاهای دیگه رو نمی دونم خوشحال بودم چون تو این 1 سال و6 ماهی که از عقد ساره وحجت گذشته بود، شبای زیادی واسه مراسم عروسی لحظه شماری کرده بودم، تو مراسم دیدمش اما خیییییلییییییی عوض شده بود، به نسبت اون سالی که دیده بودمش چاق شده بود و چاقیش برام یه سوال شده بود که چند باری خواستم از ساره بپرسم اما...... تا اون حد تغییر کرده بود که خودم به بچه های فامیل معرفیش کردم کسی نمیدونست این همون پسرست که...... همه از دیدنش متعجب بودیم خلاصه...... یادم نیست تو همون مراسم بود یا شب عروسی بود که فهمیدم تو شهر خودمون زندگی میکنه واینکه پسر عموی ساره ست واینکه ساره یه عمو بیشتر نداره....  خوشحال شدم اما چه فایده!!!! من که ازوناش نبودم که بخوام برم جلو بگم باهام دوست شه در ثانی اینا که کافی نبود!!!! چند روز از عروسی گذشت تا...........فکر میکنین چی شد؟ به کجا کشیده شد؟ یادتون نره که منتظر نظراتون هستم....



ادامه دارد........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 7:44 PM  توسط پریسا  | 

´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´...بوس بوسی..´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´منتظر حضوزتم´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

من آپمممممممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 7:4 PM  توسط پیمان  | 

 

 _____8888888888888888
 ___888888888888888888
__888888_________88888
__88888__________88888
__88888__________88888
__88888__________88888
__888888_________88888
____888888888888888888
______8888888888888888

_________________88888

_________________88888

_________________88888

_________________88888


 888888888888888

 888888888888888  

  __________8888

  __________8888

 888888888888888 

 888888888888888

 ___________8888

 ___________8888

 888888888888888 

 888888888888888 

 

_888__________888_

__888________888__

___888______888___

____888_____888___

_____888___888____

______8888888_____

_______88888______

_______88888______

_______88888______

_______88888______

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

_8888888________8888888
_88888888______88888888
_8888_8888____8888_8888
_8888__8888__8888__8888
_8888___88888888___8888
_8888____888888____8888
_8888_____8888_____8888
_8888______88______8888
_8888______________8888
_8888______________8888
__________8888
_________888888
________88888888
_______8888888888
______88888__88888
_____88888____88888
____88888______88888
___888888888888888888
__88888888888888888888
_88888____________88888
88888______________88888

 

_8888___________888888_
_8888__________8888888_
_8888__
_______88888888_
_8888________8888_8888_
_8888_______8888__8888_
_8888______8888___8888_
_8888_____8888____8888_
_8888____8888_____8888_
_8888___8888______8888_
_8888_88888_______8888_
_888_8888___ ______8888_

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 7:1 PM  توسط پیمان  | 

حرف دل

من میگم دنیا کوچیکه!!!

نظر شماها چیه؟؟؟؟؟

من واسه حرفم دلیل دارم، اول نظراتون رو میشنوم بعد دلیلمو میگم!!!!!!!!


اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir
اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 4:7 PM  توسط پریسا  | 

سلام اول

با سلام خدمت تمام خوانندگان وبلاگ

من و پیمان مدتیه که با هم دوستیم و از این لحظه به بعد می خوایم براتون آپ کنیم

خوشحال میشیم شما هم به ما سر بزنین و نظراتون رو در مورد وبلاگمون بگید


.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.

´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•..

#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•.

###############´´###..•*..*•. .•*..*•.

############### ´###..•*..*•. .•*..*•..

´##################.`.•*..*•. .•*..*•.

´´´###############..•*..*•. .•*..*•.

´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•.

´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•.

´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.

´´´´´´´´´´´###..•*..*•. .•*..*•.

.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.

.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.

.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.

.•*•*.*
اپمممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 2:40 PM  توسط پریسا  | 

مرگ عاطفه

کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت بر گهاي آخر تقويم عشق حرفي ازيک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي جهت پيمود و قرباني نداشت
 توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازيتوي انفرادي قلبت هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي توبود و من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي که هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود .. يه حس که بهم ميگفت باهات نمي مونه ..................... و حالا نمي دونم حرفات رو باور کنم يا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم يا از کاراي نامهربونت دلگير بشم . مي بيني هنوز هم تو برنده اين بازي هستي و هنوز دل ديوونه ام نمي خواد مرگ عاطفه رو باور کنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 2:32 PM  توسط پریسا  |